بگذار مستت کند انگور نابِ زندگی

بدون شرح

ما "هیچ" ما نگاه



بشنوید:




نویسنده : انگور ۶ نظر ۴ لایک:) |

امشب کنار غزل های من بخواب


آلبوم جدید همایون شجریان منتشر شد . انقدر خوبه که آیا رواست توی این پاییز عاشق نشیم؟؟؟ 

شنوید:

زیر سقف خیال از آلبوم امشب کنار غزل های من بخواب


دریافت

نویسنده : انگور ۱۱ نظر ۵ لایک:) |

بوی سیب نا خوش

 

 

 

امروز روز بزرگداشت قربانیان سلاح های شیمیایی بود...

صدام از بمب ها و سلاح هایی استفاده میکرد که بوی "خوش" سیب میدادند... اسفند سال گذشته در سالروز بمباران شیمیایی حلبچه جوانان با سیب های زرد و سرخ و آشنا به بوی " حالا نا خوش شده" به میان مردم رفتند با یک جمله رویش:

 

" بیایید با سیب ها آشتی کنیم"

 

یعنی میشه یه روزی بیاد بدون جنگ؟ برون اینکه کسی نه با بوی ناخوش بیدار بشه و نه با این بوها به خواب ابدی فرو بره...

 

بشنوید آهنگ قدیمی و همیشه دوست داشتنی تصور کن

از جان لنون

 


دریافت

نویسنده : انگور ۹ نظر ۳ لایک:) |

رو به پنجره ی شمالی

 
تهران را یک لایه برف سرد گرفته، نشسته ام رو به پنجره ی شمالی بدون پرده در آشپزخانه و خودم را چای لیمو و عسل مهمان می کنم، پایم را روی صندلی دیگر دراز میکنم، اهنگ سالواتوره آدومو پخش میشود و چشمانم را به برف های سفید میدوزم و گه گاه عبور عابران را نگاه میکنم...از همه مهمتر که به هیچ چیزی فکر نمی کنم! نهایتا به لباس هایم فکر کنم! شلوار طوسی و بلوز سبز با حاشیه ی گل دار و سوییشرت یاسی رنگ و کلاه آبی و فکر کنم هیچ وقت تا این حد ماکسیمال نبوده ام!  راحت و فارغ از قید و بندهای همیشگی... 
 
بشنوید tomba la neige:
 

 
نویسنده : انگور ۶ نظر ۰ لایک:) |

بی نام


همیشه فکر میکردم باید انقدر همه چیز را زیر و رو کرد تا بتوان برای حالات، احساسات، حرف ها، کارها، آدم ها و ... اسمی پیدا کرد . فکر میکردم آدم اینگونه به آگاهی میرسد و من آگاهی را از هر چیز دیگری بیشتر دوست داشتم. اما الان فکر می کنم آن چیزی که اسم نمی پذیرد ناب تر است . زیر باران داشت ترک 13ام در دنیای تو ساعت چند است پخش میشد، همه چیز ساکت بود. قلب ساکت بود مغز ساکت بود. ساعت صفر شد، در یک لحظه واحد شدم و فهمیدم که به سکوت و سکون رسیده ام . فقط یک چیزی مانند یک حضور حس میشد! بی درد، بی رنج، بی فکر! خالی از هر ترس و هر حسابگری! یک حضور شفاف حتی بی دوست داشتن! اما عاشقانه! یک حضور بی نقص! کامل! در یادم نمی آمد هیچ وقت چیزی انقدر کامل بوده باشد. تازه و خنک بود و پر از لذت... اما خالی از شعف و حتی خالی از حزن! شبیه یک شب در وسط کویر نا کجا آباد بود. پر از هیبت . پر از مسخ شدگی... پر از تاریکی شب و پر از روشنایی ستاره ها! به قدر کافی نه تاریک بود و نه روشن... همه چیز کامل بود و هیچ اسمی نداشت و من فهمیدم آن چیز ها که اسم ندارند را من بیشتر دوست میدارم... به آن سکوت و سکون رسیدن را...شبیه یک کشف شگرف بود ...باید از حرکت باز ایستاد و مجال داد تا همه چیز ته نشین شود...


بشنوید بابوشکا از کریستف رضاعی



نویسنده : انگور ۳ نظر ۳ لایک:) |

صدای بهشت میدهید...


امروز زاد روز کیهان کلهر بود...
کلهر با آن کمانچه ی جادویی اش... کمانچه ای که انگار صدایش از بهشت می آید... از خود خود بهشت...
بی شک آلبوم تنها نخواهم ماند کلهر برای من خاطره ی جاودانه ایست از عشق و تنهایی...
بشنوید :
تنها نخواهم ماند از کیهان کلهر:



نویسنده : انگور ۵ نظر ۰ لایک:) |

من کوچک سرگردان

بعضی وقت ها فکر می کنم برای درد ها کوچکم ... 

برای حسرت روزهای گذشته کوچکم ...

برای خاطره ها کوچکم...         

برای غم ها کوچکم...

یا مثلا برای اینکه قربانی، بی قرارش را بخواند کوچکم...

مگر میشود به دنیا آمد و برای دنیا کوچک بود؟ مگر قرار نیست همه چیزمان اندازه باشد؟ مگر قرار نبود تحمل همه چیز را بدهد؟

بعضی وقت ها فکر میکنم گم شده ام در این دنیای ترسناک! سرگردان و کوچک، کوچک و سرگردان...

چگونه میشود تنهایی از خود کوچکمان مراقبت کنیم؟  


بشنوید : بی قرار _ علیرضا قربانی
نویسنده : انگور ۴ نظر ۴ لایک:) |

بشنوید از...


در آرامش باشید آقای کوهن... حقیقتا من شما را بیشتر از 5 یا 6 تا از آهنگ هایتان نمیشناختم. آن آهنگ ها و صدای فوق العاده یتان... که اگر از دوست داشتنی ترین آهنگ های من میپرسیدند حتما یکی شما بودید و رقصیدنتان تا انتهای عشق...

من عاشق رقصیدن در خیابان بودم... بودم و هستم. شبیه والس در خیابان های ساکت و بی عبور ، روی سنگفرش و آسفالت های داغ و یا باران خورده... والس لابه لای خط های موزاییک ها... او رقصیدن در خیابان را دوست نداشت... اما من در خیالم تمام خیابان ها را با او رقصیده ام ... رقصیده ام تا انتهای عشق...

ممنونم به خاطر این همه خاطره و این همه خیال... ممنونم آقای کوهن

Dance me to the end of love


نویسنده : انگور ۳ نظر ۱ لایک:) |

در یک بازار ایرانی

 

 

آیا آهنگ بی کلام دوست ندارید؟

آیا از موسیقی سنتی و یا تلفیقی لذت نمیبرید؟؟

اینجاست که باید بگم باید به دیدتازه ای به این دو تا سوال نگاه کنید و حتما موسیقی فوق العاده ی زیر رو بشنوید:

چشماتون رو ببندید و این چیزهایی که میگم رو با موسیقی تصور کنید یا تصورات خودتتون رو برامون بنویسید:

 

 شروع که میشه شبیه قدم هاى تند و ریتم دار سرپنجه ایه

 و پر از شیطنت و سرک کشیدن هایى شاید براى دیدن جان دل ...

رد شدن از حریر فروشان و پارچه هاى رنگارنگ و لطافت پارچه ها و گذر از آفتاب به سایه ى خنکشون ...

دست کشیدن به پارچه هاى حریر و پولک دار ... زنان پیچیده شده در لباس هاى رنگارنگ فوق العاده...

بعد از اون ادویه فروشان... بوى گلپر... شاید هم بوى ادویه هاى هندى... بوی چای تازه دم با هل و دارچین...

عبور پیرزن ها و پیرمرد ها...

و خیلى صحنه هاى غیر قابل توصیف دیگه ! پر از دیدنى هاى یک بازار خیال انگیز ایرانى...

#گوش_کنیدش #ببینیدش 💜 

پاییز امسالتون نیومده پر گلپر باشه😊

 

آهنگ در یک بازار ایرانی . از آلبوم باله ی شهرزاد:2001 شب 


* عکس از بازار مسجد جامع یزد

 

نویسنده : انگور ۸ نظر ۵ لایک:) |

امروزتون با طعم چای لیمو و عسل


قرار بود صبحتون با طعم چای لیمو و عسل باشه اما از اونجا که صبح جمعه های من برخلاف بقیه به جا استراحت و آرامش، تو بیمارستان کودکان میگذره و من هی یادم میره قبل رفتن بیمارستان، پست بذارم... عصر جمعه تون خوب و خوش طعم باشه...

امروز رو دعا کنیم برای بچه های توی بیمارستان 

بشنوید پریا با صدای انگور^_^



نویسنده : انگور ۱۳ نظر ۵ لایک:) |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان